زیلان دشت بومی
19 مطلب

زیلان دشت بومی

آخرین پست های زیلان دشت بومی

در این بخش آخرین محتوا های منتشر شده را میبینید.

داستان و اشعار

حلزون و ماهیخوار_احمد شاملو

حلزون و ماهیخوار- احمد شاملو حلزونِ بزرگی در ساحل دریا، صدفِ خویش گشوده و تن به آفتابِ نیم گرم سپرده بود. در همین حین، مرغ ماهیخواری بر او گذشت و به محضِ دیدنش، به قصدِ خوردنِ او، منقار به درون صدف بُرد. لیکن: حلزون خطر را دریافت و پیش از آنکه طعمه ی ماهیخوار شود، صدفِ خویش محکم فرو بست. منقارِ م...

حلزون و ماهیخوار_احمد شاملو
داستان و اشعار

درباره شاهنامه

در بین داستان های جذاب و خواندنی شاهنامه، برخی جالب تر هستند. داستان تولد زال، بدون شک یکی از همین داستان های جذاب به شمار می آید. فردوسی ماجرا را اینطور روایت می کند که سام نریمان و همسرش صاحب پسری می شوند که موهایش همگی سفید است. سام که پیش از این هیچ فرزندی نداشت، پسر تازه به دنیا آمده اش را از ت...

درباره شاهنامه
داستان و اشعار

اشعار فردوسی

ترا دانش و دین رهاند درست در رستگاری ببایدت جست وگر دل نخواهی که باشد نژند نخواهی که دایم بوی مستمند به گفتار پیغمبرت راه جوی دل از تیرگیها بدین آب شوی چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی که خورشید بعد از رسولان مه نتابید بر کس ز بوبکر به عمر کرد اسلام...

اشعار فردوسی
داستان و اشعار

مولانا

گر بيدل و بي دستم وز عشق تو پابستم بس بند که بشکستم ، آهسته که سرمستم در مجلس حيراني ، جاني است مرا جاني زان شد که تو مي داني ، آهسته که سرمستم پيش آي دمي جانم ، زين بيش مرنجانم اي دلبر خندانم ، آهسته که سرمستم ساقي مي جانان بگذر ز گران جانان دزديده ز رهبانان ، آهسته که سرمستم رندي و...

مولانا
داستان و اشعار

اشعار دیوان عمر خیام نیشابوری

اشعار دیوان عمر خیام نیشابوری گزیده بهترین و زیباترین اشعار رباعی حکیم عمر خیام نیشابوری که مضمون بیشتر اشعارش در مورد زندگی مادی و معنوی، خوش بودن و زندگی کردن در زمان حال می باشد. چون عهده نمی شود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و...

اشعار دیوان عمر خیام نیشابوری
داستان و اشعار

داستان ماهی سیاه کوچولو از صمد بهرنگی

ماهي سياه كوچولو» نوشته: صمد بهرنگي 1347 شب چله بود. ته دريا ماهي پير دوازده هزار تـا از بچـه هـا و نـوه هـا يش را دور خودش جمع كرده بود و براي آنها قصه ميگفت: «يكي بود يكي نبود. يك ماهي سياه كوچولو بـود كـه بـا مـادرش در جو يبـاري زندگي ميكرد.اين جويبار از ديوارههـاي سـنگ ي كـو...

داستان ماهی سیاه کوچولو از صمد بهرنگی